و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!

خرید بک لینک
بعد از اینکه کمی برنامۀ لَشینگ را اجرا کردیم و گپ زدیم و در کنارش چای آتیشی را زدیم بر بدن، به طرزِ عجیبی گرسنه شدیم. دیگر وقتش رسیده بود که بساطِ کباب را راه بیاندازیم و اصلِ برنامه را اجرا کنیم. هوا همچنان ابری بود و باران خیلی کم میبارید. وظیفۀ مهیّا کردن آتش و زغال( و یا حتی ذغال) بر عهدۀ من بود و وظیفۀ آماده کردن سیخ و محتوایِ سیخ بر عهدۀ آن دو بیگانه! آن لحظات واقعا لحظاتِ سختی بود. همهاش چشمم بهشان بود که خدایی ناکرده یک موقع به محتوای سیخها دستبرد نزنند. یکیشان که خرس بود و طبیعتا گوشتخوار و بالِع(بر وزن فاعل به معنیِ بسیار بلعنده و مُبَلعَن!). یکیشان هم که از فضا آمده بود و آنجا و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: سفرنامه,هوا,ابری,چشمای,تَر, نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:20

ای کسانی که توی خانه هایتان فرش ندارید.خدایی شما رو زمین سفت راه میرید پاهاتون درد نمیگیره؟! آها. دمپایی میپوشید توی خونتون. ولی خب چطور توی خونه با دمپایی راه میرید؟ چی؟ کفش میپوشید؟! دیگه بدتر. مثلا میخواید برید دستشویی دم در دستشویی یک ساعت باید بند کفش رو باز کنید؟! فکر نمیکنم.شماها تا حالا بعد از کار که رسیدید خونه وسط خونه روی فرش ولو نشدید؟!بعد یک سوال دیگه. خونتون فرش نداره صدا نمیپیچه توش؟ ما بعضی وقتا که میخوایم فرش ها رو بشوریم درشون میاریم از تو خونه خونه خالی میشه دیگه جون نداره. صدا میپیچه توش.مثلا دیدم خونۀ طرف 200 متر هست. بعد 12 متر فرش همون وسط برا خوشکلی پهن کردن و بقیۀ و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: فرش, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:20

پدر اون دوست عزیز که مریض بودن فوت شدن.

هرکسی دوست داشت یاسین بخونه. هرکسی دوست داشت فاتحه و هرکسی دوست داشت یه صلوات نثار روحشون کنه.

ممنون از همگی.

و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: انا,لله,انا,الیه,راجعون, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:20

توی ترمینال، بعد از دستشوییهایش، فرایند نازکنی هم خیلی کیف میدهد. برای منی که توی عمرم تا به حال هیچکس نازم را نکشیده، این فرایند از خواب قیلوله بعد از نصفِ روز گچ ساختن هم شیرینتر است. تصور کنید که مثلا روزهای کم مسافر است و اتوبوسدارهای گرامی دربهدر دنبال مسافر میگردند. شما میروید و بدو بدو م و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: سفرنامه,چهار,صندلی,نصفی, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:38

«دیگر دوران بزن و در رو تمام شده!» این جملهای بود که توی دستشوییهای ترمینال گرگان با تمام وجودم بهش ایمان آوردم. بین زمانی که به سناتور تِد زنگ زدم تا زمانی که بیاید دنبالمان، تصمیم گرفتیم برویم چشم دستشوییهای آنجا را هم به جمالمان روشن کنیم. ولی خب دیگر نمیشد مثل ترمینال تهران و مشهد داد زد که و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: سفرنامه,دیگر,دوران,تمام, نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:38

مرحوم قطبالدین راوندی روایت کرده است: روزی از امام جعفر صادق(ع) سؤال کردند: روزگار خود را چگونه سپری میفرمایید؟حضرت(ع) در جواب فرمودند: عمر خویش را بر چهار پایه اساسی سپری مینمایم: میدانم آنچه روزی برای من مقدر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگری نمیگردد. میدانم دارای وظایف و مسئولیتها و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: حکایتِ,زندگی, نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:38

همانطور که قبلا گفتم، پدرِ جناب تِد تاثیر بسیار زیادی بر سفر ما داشت. همینطور هم که الان میگویم، خودِ جناب تِد هم تاثیر بسیار زیادی بر سفر ما داشت. از جملۀ این تاثیرات کاهشِ هزینۀ حمل و نقلمان بود. حالا ما سناتور تِد را از کودکی نمیشناسیم، ولی خب از شواهد و قراین پیداست از همان کودکی به بیش فعالی و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: سفرنامه,هشدار؛,گرفتگی, نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:38

خیلی سریع شروع کردیم به جمع کردن چوبهایی که افتاده بود کف جنگل برای برپا کردنِ یک آتشِ جانانه. عملا با آن همه هیزمی که ما جمع کردیم، هرکسی ما را میدید فکر میکرد قصد آتش زدن جنگل را داریم. من و یاسون تکههای کوچک را جمع میکردیم و سناتور تِد به علتِ داشتن هیکل درشت و حجم عظیمی از چربی، میرفت و یک در و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: سفرنامه,آنجا,اختیار,بودیم, نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 1:38

برای ماها که معمولا زودتر از ساعت ده بیدار نمیشویم، ساعت هشت و نیم، صبحِ زود محسوب میشد. برای همین گوشیهایمان را برای ساعت هشت و نیم تنظیم کردیم و بساطِ خواب را پهن کردیم و خوابیدیم. من معمولا در طول شب سه چهار بار بیدار میشوم و باز میخوابم. ولی آن شب آنقدر خسته بودم که یک کله تا خودِ صبح خوابیدم و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 20:56

بعد از ظهر بود و هوا دل انگیز. پدرِ جنابِ تِد هم کمی استراحت کرده بود و میخواست لطف را در حق ما تمام کند. مادرِ جنابِ تِد هم که از ما نه تنها مثل تِد، بلکه بیشتر از تِد نگهداری میکردند و لطفشان وصف ناشدنی بود. ایشان از قبل تمام وسایل لازم برای برپایی یک اردوی روحانگیز را برایمان فراهم آورده بودند و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 20:56

صفحه بندی