بعد از اینکه کمی برنامۀ لَشینگ را اجرا کردیم و گپ زدیم و در کنارش چای آتیشی را زدیم بر بدن، به طرزِ عجیبی گرسنه شدیم. دیگر وقتش رسیده بود که بساطِ کباب را راه بیاندازیم و اصلِ برنامه را اجرا کنیم. هوا همچنان ابری بود و باران خیلی کم میبارید. وظیفۀ مهیّا کردن آتش و زغال( و یا حتی ذغال) بر عهدۀ من بود و وظیفۀ آماده کردن سیخ و محتوایِ سیخ بر عهدۀ آن دو بیگانه! آن لحظات واقعا لحظاتِ سختی بود. همهاش چشمم بهشان بود که خدایی ناکرده یک موقع به محتوای سیخها دستبرد نزنند. یکیشان که خرس بود و طبیعتا گوشتخوار و بالِع(بر وزن فاعل به معنیِ بسیار بلعنده و مُبَلعَن!). یکیشان هم که از فضا آمده بود و آنجا و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال میکنید
برچسب: فرش, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:20
پدر اون دوست عزیز که مریض بودن فوت شدن.
هرکسی دوست داشت یاسین بخونه. هرکسی دوست داشت فاتحه و هرکسی دوست داشت یه صلوات نثار روحشون کنه.
ممنون از همگی.
مرحوم قطبالدین راوندی روایت کرده است: روزی از امام جعفر صادق(ع) سؤال کردند: روزگار خود را چگونه سپری میفرمایید؟حضرت(ع) در جواب فرمودند: عمر خویش را بر چهار پایه اساسی سپری مینمایم: میدانم آنچه روزی برای من مقدر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگری نمیگردد. میدانم دارای وظایف و مسئولیتها و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...
خیلی سریع شروع کردیم به جمع کردن چوبهایی که افتاده بود کف جنگل برای برپا کردنِ یک آتشِ جانانه. عملا با آن همه هیزمی که ما جمع کردیم، هرکسی ما را میدید فکر میکرد قصد آتش زدن جنگل را داریم. من و یاسون تکههای کوچک را جمع میکردیم و سناتور تِد به علتِ داشتن هیکل درشت و حجم عظیمی از چربی، میرفت و یک در و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 20:56
ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 20:56